جستجو
جستجوی پیشرفته
English | فارسی | Urdu | Az | العربی
صفحه اصلی > مدیریت و معاونتها > معاونت پژوهش > همایشها و نشستها 


  چاپ        ارسال به دوست

نشست کارآمدی حکومت دینی از دیدگاه شهید مطهری

استاد مختاري
قال الله تبارک و تعالي : وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللّهِ وَ عَمِلَ صالِحًا وَ قالَ إِنَّني مِنَ الْمُسْلِمينَ(33) فصلت
و قال تبارک و تعالي: أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَة طَيِّبَة أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ
موضوع بحث «کارآمدي و راه‌هاي کارآمدي حکومت اسلامي از ديدگاه استاد شهيد (رض) است. استاد مطهري به نوعي مصداق اين دو آيه شريفه است که تلاوت شد و در زندگي خود توفيقات بسياري داشت و منشأ خدمات بسيار در زمينه‌هاي گوناگون شد. به پاره‌اي از اين توفيقات و خدمات و ويژگي‌هاي استاد اشاره مي‌‌کنم. يکي از توفيقات استاد مطهري که همه از اين توفيقات بهره‌مند نمي‌شوند بهره‌گيري از استادان طراز اول و وارسته در علم و عمل بود؛ يعني تقريباً همه رجال بزرگ علمي و اخلاقي حوزه در عصر شهيد مطهري به نوعي يا سمت استادي بر ايشان داشتند يا وي با آنان مراوده و محاروه‌‌اي داشت؛ مثلا از محضر مرحوم آيت الله حاج آقا حسين بروجردي قبل از اين که به حوزه قم بيايد استفاده مي‌کردند. اين نکته تيزبيني و دقت استاد را مي‌رساند که قبل از اين که آيت الله بروجردي به قم بيايند و شهرت‌شان عالم‌گير شود از محضرشان استفاده مي‌کردند. استاد ديگر شهيد مطهري، علامه طباطبايي‌(ره) است که آقاي مطهري با تعبير روحي فداه از او ياد مي‌کند. استاد ديگر، مرحوم حاج ميزرا علي آقا شيرازي، استاد بزرگ اخلاق و استاد بزرگ نهج البلاغه است. آقاي مطهري مي‌فرمايند مرحوم حاج ميرزا علي آقاي شيرازي مرا با دنياي نهج البلاغه آشنا کرد و اي کاش کسي پيدا مي‌شد که مرا با دنياي قرآن هم آشنا مي‌کرد. اين هم مرد بزرگ در تکوين شخصي استاد مطهري نقش بسزايي داشت، از همه معروف‌تر و تأثيرگذارتر امام راحل (ره) بود. استاد مطهري حدود 12 سال در درس خصوصي ايشان شرکت داشتند و بعد اين مدت دوازده سال هم همواره رابطه علمي و استادي و شاگردي‌شان با امام راحل داشت و مورد اعتماد شديد و شخصيت‌‌هاي ديگر حوزه بود. مرحوم استاد مطهري راه حل‌هاي خيلي از مشکلات را از امام طلب مي‌کرد و خيلي از درد‌دل‌ها خصوصي و سري را با امام در ميان مي‌گذاشت؛ در يکي از نامه‌ها استاد مطهري به امام اين کلمات ديده مي‌شود. در يکي از نامه‌ها در سال 56 شهيد مطهري به امام نوشتند که گروه‌هاي چهارگانه فوق با من به حساب اين که تا اندازه‌اي اهل فکر و نظر و بيان و قلم هستم به شدت مبارزه مي‌کنند، شايعه برايم مي‌سازند، جعل و افترا مي‌بندند. و به اين شعر که به «گرداگرد خود چندان که بينم، بلا انگشتري و من نگينم» نامه را خاتمه مي‌دهند. ولي به لطف و عنايت پروردگار و توجهات اولياي دين هراسي به خود راه نخواهم داد. اين مقدار بسط شکوي را جز به مثل حضرت عالي که استاد عاليقدر و به جاي پدرم هستيد، نمي‌کنم. من الان مرکز ثقل حملات اين گروه‌ها هستم. اگر بفرماييد ايستادگي کن، ايستادگي مي‌کنم. اگر بفرماييد مصلحت نيست خود را کنار مي‌کشم.

اين نامه، خصوصي است که به امام نوشتند و امام (ره) راهنمايي‌شان کردند. اين مجموعه با ديگر نامه‌ها چاپ شده است. مجموعه ديگري هم هست که مجموعه نامه‌هاي استاد مطهري به شخصيت‌ها و شخصيت‌ها به استاد مطهري است. در اين مجموعه نيز نکات ارزنده و آموزنده بسياري هست. از اين کتاب معلوم مي‌شود علماي بزرگ امثال اساتيد استاد مطهري و علماي بزرگ ديگر مثل آيت الله ميلاني (ره) و آيت الله خونساري (ره) چقدر به استاد مطهري اعتماد داشتند و چه قدر مسائل را با ايشان در ميان مي‌گذاشتند. به هر حال يکي از توفيقات استاد مطهري - که نصيب هر کسي نمي‌شود - برخورداري از اساتيد عالي در علم و عمل بود. نکته و توفيق ديگر برخورداري از خانواده‌اي بسيار شريف و متدين مهذب و وارسته است؛ به طوري استاد مطهري در جايي بيان مي‌کنند که پدر من با اين که صد سال از عمرش مي‌گذرد سال‌هاست که برنامه و رسمش اين است که هميشه نمي‌گذارد خوابش از سه ساعت از شب بگذرد، سه ساعت بعد از غروب حتما استراحت مي‌کند و از آن طرف دو ساعت قبل از طلوع فجر بيدار است و مشغول تهجد و مناجات و تلاوت يک جزء قرآن در سحر است اين وصفي است که درباره پدرشان فرمودند و لذت‌هاي معنوي پدر از اين تهجد و سحرخيزي را توضيح مي‌دهند. خانواده وارسته، و پدر بزرگوار ايشان تاثير زيادي در تکوين شخصيت استاد داشته است؛ به همين جهت استاد مطهري گفتند اهل تهجد سير و سلوک اخلاقي وارستگي فوق العاده، اخلاص و تقوا بودند. دوستان دوران طلبگي آقاي مطهري گفتند ايشان اهل تهجد بود. حتي مقام معظم رهبري در جايي فرمودند که استاد مطهري وقتي مشهد مشرف مي‌شدند گاهي مهمان ما بودند و به منزل ما مي‌امدند و در سحر‌ها مي‌شنيديم که ايشان در سحرها گريه مي‌کرد يعني صداي گريه‌اش را ما در اتاق مجاور مي‌شنيديم و معمولا قرآن خواندن قبل از خوابش ترک نمي‌شد. در جهات سير و سلوک، تهذيب و وارستگي و اخلاص و طهارت نفس فوق‌العاده کوشا بودند و به اين امر جديت داشتند. نتيجه اين همه، مجموعه‌اي از خصوصيات اخلاقي، علمي و عملي در اين استاد بزرگوار شد که بعضي را اشاره مي‌کنم. يکي خصوصيات اخلاقي وي تواضع علمي شديد است؛ اين استاد در اين حد از مرتبه علمي، ذره‌اي تکبر در آثارش و در وجود خودش راه نيافت. کتاب‌هايش را که در زمان حياتش چاپ شده ببينيد، عموماً روي کتاب‌ها نوشته «مؤلف مرتضي مطهري» همين. هيچ لقب ديگري دنبال اسمش نيست و اصلا زمان حيات استاد مطهري از اين القاب بلند‌پروازانه هيچ وقت به ايشان اطلاق نشد. شايد زمان حياتش هيچ کس به ايشان آيت الله نگفت. روي کتاب‌هايشان هم فقط خود ايشان مي‌گويد در دانشگاه شيراز دعوت داشتم، ظاهراً سال 54 که سخنراني کنم. قبل از سخنراني يکي از اساتيد دانشگاه بلند شد تا من را معرفي کند و ضمن معرفي گفت اگر اين لباس براي ديگران افتخار است استاد مطهري افتخار اين لباس است. من به شدت آتش گرفتم. وقتي نوبت سخنراني من شد گفتم اين چه حرفي است که زديد، من در عمرم يک افتخار بيشتر ندارم و آن هم همين عمامه و لباس است، کجا من افتخار اين لباسم، افتخار اين لباس خواجه نصير الدين طوسي است که شهرتش همه عالم را فراگرفته، افتخار اين اسلام ابوذر غفاري است، من يک افتخار بيشتر ندارم، آن هم همين عمامه و لباس است. اين را مي‌گويند تواضع علمي و اخلاقي، ذره‌اي تکبر در وجودش نيست، هيچ وقت دلش نمي‌خواست از القاب بلند‌پروازانه به او اطلاق شود. نهايت انصاف علمي در بحث‌ از ديگر ويژگي‌هاي شخصيتي ايشان است. گاه انسان مي‌خواهد حرفي را نقل و رد کند. همان وقت که دارد نقل مي‌کند جوري نقل مي‌کند و جوري تقرير و تحرير مي‌کند که به راحتي قابل رد کردن باشد. استاد مطهري اين طور نيست. استاد مطهري حرف ديگران را به قدري قشنگ و خوش تقرير مي‌کند گويا حرف خودش است، حتي بهتر از صاحب آن حرف همه جوانبش را تحرير و تبيين مي‌کند و بعداً رد مي‌کند. اين طور نيست که حرفي را که مي‌خواهد رد کند دست و پا شکسته نقل کند وشکسته نقل کند، کم و زياد کند، خوب نقل نکند تا به راحتي قابل رد کردن باشد. اين انصاف علمي است. گاهي حرف مخالف را که مي‌خواهند نقل کنند سر وته حرف را مي‌زنند و ناقص مي‌کنند تا به راحتي بشود رد کرد. اين در آثار و مسلک علمي آقاي مطهري ديده نمي‌شود. استاد مطهري زمان شناس بزرگي بود و نيازهاي زمان را به خوبي درک مي‌کرد. به کارهاي تکراري نمي‌پرداخت. درست است که قدرت داشت حاشيه بر رسائل يا مکاسب و کفايه بنويسد، مي‌ديد حاشيه بر اين کتاب‌ها الحمدلله بسيار نوشته شده، وقتش را صرف حاشيه نويسي بر کفايه و رسائل نکرد. حرف ضروري و لازم‌تر را با ديد تيزش تشخيص داد و به آن‌ها پرداخت. در مسائلي قلم زد و سخنراني کرد که هنوز بعد از سي سال از رحلت و شهادت استاد کساني در سطح استاد به آن مسائل نپرداختند. در اظهار نظرهاي علمي و آن چه تشخيص مي‌داد شجاعت داشت. مثلاً يکي از مسائل بسيار حياتي براي امت اسلام و شيعه مسئله مرجعيت است که پشتوانه فرهنگي شيعه در طول قرون متمادي بوده است نهاد و تشکيلات مرجعيت قابليت اين را دارد که بهتر از اين شود. اين طور نيست که بگوييم به حد کمال است. استاد مطهري بعد از رحلت آيت الله بروجردي در سال 1340 يک مجموعه مقالاتي با دوستان و همفکرانشان به نام مرجعيت و روحانيت منتشر کردند که هنوز هم جزء منابع درجه اول در اين زمينه است. ايشان دو مقاله از آيت الله شهيد بهشتي گرفتند، و از مرحوم طالقاني، مرحوم جزائري، مهندس بازرگان. در زمينه مرجعيت و روحانيت بعد از استاد مطهري کسي در سطح ايشان در اين مسائل اظهار نظر نکرده است، استاد مطهري با دقت و ظرافت به اين مساله پرداخته است. و هنوز جزء بهترين منابع ما در اين زمينه است. در باب مسائل حوزه و نظام آموزشي حوزه و محاسن و معايب روحانيت. در کتاب‌هاي درسي از همان زمان اشکالاتي را مطرح کردند. بعضي هنوز اصلاح نشده و پيشنهاد ايشان هنوز هم عملي نشده است معمولاً اشخاص کمتر اظهارنظر مي‌کنند، ملاحظه مي‌کنند، احتياط و پرهيز مي‌کنند؛ ولي الان سخنان استاد و طرح‌هاي استاد براي ما راهگشا و ارزنده است. شخصيت‌هايي در سطح استاد که راجع به مسائل حياتي جهان تشيع مثل (مرجعيت) و بهسازي تشکيلات مرجعيت اظهار نظر کنند و سخن بگويند و حرفشان مورد توجه باشد بسيار کم است استاد مطهري نيازهاي زمان را درک مي‌کرد و مطابق نيازهاي زمان تدريس مي‌کرد و مي‌نوشت. خودش گفته است من مطالعه، بررسي کردم در زمينه‌هايي که نياز هست بنويسم. آن جايي که شبهه و اشکال هست آنها را پاسخ دهم و ابايي نداشت که در آن سطح علمي، داستان راستان بنويسد، به رغم اين که بعضي از دوستانشان به ايشان اعتراض کردند، شما فيلسوف عالي‌مقام متفکر، بزرگ فقيه نوانديش نشسته‌ايد و داستان راستان مي‌نويسيد. آن جا در مقدمه جواب مي‌دهد که اين يک بيماري علمي است که فکر مي‌کنيم کتاب‌هايي با عنوان‌هاي دهان‌پرکن بايد نوشت که هيچ مراجعه‌کننده و مطالعه‌کننده و تاثير چنداني هم در بهسازي اخلاق اجتماع ندارد. داستان راستان بهترين نشانه تواضع علمي استاد است. کساني هستند که اين کار را مي‌توانند ولي دون شأن خود مي‌دانند که به فارسي بنويسند؛ حتما بايد به عربي آن هم عربي دست و پا شکسته مغلوط مغلوط بنويسند اينها جمله‌اي از ويژگي‌هاي استاد مطهري است يادداشت‌هاي استاد نشان‌دهنده نظم علمي استاد مطهري است. چندين جلد يادداشت‌ها چاپ شده. پيداست که براي يک منبر يا سخنراني کلي يادداشت‌برداري مي‌کردند و مي‌نوشتند. همان يادداشت‌ها و فيش‌ها آن قدر منظم بوده که الان براي همه قابل استفاده است. نظم علمي و نظم در تفکر از ويژگي‌هاي بارز استاد مطهري است؛ به هر حال در سال‌هاي اخير عمر استاد (سال‌هاي 57 و اوائل 58) انقلاب اسلامي ايران در اوج بود و در حال پيروزي و چند ماهي هم استاد بعد از پيروزي حيات داشتند و به مناسبت‌هاي مختلف از کارآمدي نظام اسلامي و علل و عوامل بقا و دوام انقلاب سخن گفتند. در آثار مختلف مصاحبه‌هاي مختلف و پرسش‌ و پاسخ‌هاي مختلف به صراحت تبيين کردند که علل بقا و دوام اين نهضت چيست و آفات اين نهضت که ممکن است نهضت و انقلاب را دچار شکست کند. بعضي از عوامل هم از لابه‌لاي کلمات ايشان استفاده مي‌شود، هر چند به صراحت اين نکته را تبيين نکردند. اما از مجموع فرمايشات ايشان استفاده مي‌شود. شايد بتوانيم سه عامل از اين عوامل را توضيح بدهيم که در تعبيرات استاد به عنوان علل و عوامل بقا نظام اسلامي ياد شده يا آفات اين نهضت است که ممکن است نهضت را به شکست بکشاند. مهم‌ترين عامل کارآمدي نظام اسلامي و رمز بقا و سر بقاي نظام اسلامي برقراري عدالت اجتماعي است. استاد شهيد شواهد متعددي از آيات و روايات در اين موضوع ذکر کردند خداوند متعال در سوره مبارکه حديد مي‌فرمايد: لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط. مي‌فرمايند در اين جا منظور از قسط عدالت اجتماعي است يکي عدالت اجتماعي ديگري رعايت معنويت و اخلاق در سياست و سوم هم تلاش براي وحدت و اتحاد جامعه. استاد مي‌فرمايد اهميت عدالت اجتماعي آن قدر است که اميرالمومنين (ع) در خطبه معروف شقشقيه دليل نپذيرفتن خلافت را برقراري عدالت اجتماعي مي‌داند. حضرت مي‌فرمايد: «لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله علي العلماء ان لا يقاروا علي کدمة الظالم و لا سغب مظلوم لالقيت حبلها علي قاربها» علما موظفند به برقراري عدالت اجتماعي هستند؛ ان لا يقاروا علي کذبة ظالم؛ اگر چنين وظيفه‌اي را نداشتم خلافت و حکومت را رها مي‌کردم «لالقيت حبلها علي قاربها» و علت مهم شورش مردم عليه خليفه سوم، بي‌عدالتي اجتماعي بود، تبعيضي که خليفه اعمال مي‌کرد و هر چه مردم و خيرخواهان تذکر مي‌دادند گوش نداد تا منجر به شورش مردم شد و سقوط خليفه و کشتن خليفه سوم، پس از اين حضرت خلافت را قبول کرد، چون مي‌خواست عدالت را برقرار کند. فرمود «دعوني و التمسوا غيري» برويد سراغ ديگران «فانا مستقبلون امرا له وجوه و الوان» همان اول هشدار داد که فکر نکنند اميرالمومنين (ع) کارهاي خليفه قبل را رها مي‌کند. فرمود «والله لو وجدته بيت المال را قد تزوج به النسا و ملک به العما لرقدته» اگر با اين بيت المال زناني تزويج شده باشند، مهر زناني قرار گرفته باشد، کنيزاني خريداري شده باشند. «لرقدته» و بعد فرمودند «و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق» عدالت آن قدر مهم است که اگر کسي در ظرف عدل نتواند زندگي کند در هيچ ظرفي و جامعه‌اي نمي‌تواند زندگي کند. اگر کسي در جامعه‌اي عادلانه نتواند زندگي کند جور بر او سخت‌تر است. هيچ وقت نمي‌تواند زندگي کند «و من ضاق عليه العدل والجور عليه اضيق» حضرت امير (ع) مشغول تعمير کفش‌شان بودند. ابن عباس به حضرت اعتراض کرد. امام فرمود «ما قيمة هذا النعل» سوال کرد اين کفش چقدر ارزش دارد. ابن عباس گفت »لا قيمة لها» اصلا ارزشي ندارد. امام فرمودند اين کفش ارزشش براي من از امارت و خلافت بر شما مهم‌تر است. «الا من مقيم حقا او أطفأ باطلا» مگر اين که بخواهم حقي را اقامه کنم يا باطلي را از بين ببرم و هم چنين در کلمات استاد مطهري اين حديث شريف مکرر آمده و با بيان‌هاي مختلف استاد اين را تبيين کردند که اميرالمؤمنين (ع) مي‌فرمايند «سمعت رسول الله (ص) غير مرّه» بيش از يک بار از پيغمبر اکرم شنيدم که مي‌فرمود «لم تقدّس امّة‌ لاتؤخذ فيها للضعيف حقّه من القوي غير مطأطأ» هيچ وقت امتي مقدس نمي‌شود. مي‌فرمايند جامعه انساني و اسلامي استحقاق ندارد مگر آن که حق ضعيف از قوي گرفته شود «غير مطأطأ» يعني بدون «طأطئه» بدون لکنت زبان. يعني ضعيف آن قدر اقتدار و جرأت داشته باشد که با شجاعت تمام مقابل قوي بايستد و حق خودش را بگيرد. اين را مي‌گويند عدالت اجتماعي؛ غير مطأطأ نه با ترس و لرز و لکنت زبان و بعد ايشان مي‌فرمايد اميرالمؤمنين (ع) در حکومتش پيروز جاوداني شد؛ پيروزي جاوداني و شکست موقت؛ يعني به حسب ظاهر شکست موقت چند ساله از معاويه بود، ولي پيروزي جاوداني از اميرالمؤمنين (ع) بود؛ به خاطر همين برقراري عدالت اجتماعي. گرچه معاويه پيروز ظاهري و موقت بود، ولي شکست جاوداني از آن معاويه بود. الان همه اميرالمؤمنين را پيروز اين ميدان مي‌دانند و آن شکست ظاهري شکست موقت بود. همه اين‌ها و اين ويژگي‌ها به خاطر مسائلي بود که حضرت امير در حکومتش رعايت مي‌کرد. استاد مي‌فرمايند اگر حکومت اسلامي نظام ما بخواهد کارآمد بشود راهي ندارد جز اين که همان دستورات اميرالمؤمنين را طي کند پس يک نکته مهم برقراري عدالت اجتماعي است. عدالت اجتماعي به معناي مساوات همه افراد و همه جهات نيست. به معناي اين است که هر کسي به اندازه استعداد و توان و نيرويش مزد و پاداشش بگيرد. راه براي پيش‌ رفت اشخاص مسدود نباشد. درکارآمدي حکومت اسلامي عدالت اجتماعي و توجه به عدالت اجتماعي خيلي مؤثر است نکته دوم معنويت و اخلاق در سياست سياست است. ما سياست الهي است. عدالت اجتماعي ما هم عدالت الهي است. عدالتي که ما مي‌خواهيم عدالتي است که در زير سايه خداوند است. عدالت اجتماعي منهاي معنويت و اخلاق و حکومت منهاي معنويت و اخلاق به کار ما نمي‌آيد اميرالمؤمنين (ع) هيچ جا مصانعه و مداهنه و به اصطلاح امروزي قضيه را ماست مالي و شيره مالي نکرد. همان اول که حکومت را پذيرفت کاملاً به مردم توضيح داد که من به سنت پيغمبر اکرم عمل مي‌کنم. در قصه شوراي خليفه دوم مي‌توانست شرط را موقتاً بپزيرد و بعداً زير پا بگذارد، ولي حضرت شرط را نپذيرفت. شرطي که گفته بودند به سيره خليفه اول و دوم عمل کنيد. فرمود من به سيره پيغمبر اکرم عمل مي‌کنم. خيلي از سياست مداران شايد بگويند چه اشکالي داشت اول مي‌پذيرفتيد، بعد راهي را که دلتان مي‌خواست برويد. اگر حضرت اين کار را مي‌کرد نامي از او باقي نمي‌ماند؛ هيچ جا ذره‌اي تقلّب و حقّه بازي و سر هم بازي دروغ و شارلاتان بازي در سيره حضرت و اصحاب خاص حضرت نيست. همان اول راه را مشخص مي‌کردند و مي‌فرمودند من اين جوري عمل مي‌کنم، سيره و مشي من اين است و مطابق حرفشان هم عمل کردند. شايد خيلي‌ها گفتند بگذاريد مدتي معاويه سر کار باشد حالا کاري نداشته باشيد، بعد که مسلط شديد برکنارش مي‌کنيد. از همان اول ذره‌اي خلاف واقع به مردم نگفتند و خلاف واقع انجام ندادند و براي خودشان مصونيتي قائل نبودند. عبيدالله ابورافع، خزانه دار اميرالمؤمنين (ع) به مناسبت روز عيد زيوري از زيورهاي بيت المال به شکل عاريه مضمونه به دختر اميرالمؤمنين داد. زن‌ها براي ايام عيد، زيور را از جايي عاريه مي‌گرفتند. دختر اميرالمؤمنين هم از خزانه دار زيوري را عاريه گرفت؛ عاريه مضمونه يعني اگر گم شد يا از بين رفت يا تلف شد بر عهده عاريه گيرنده باشد. حضرت امير وقتي اين عاريه را بر اندام فرزندش ديد و متوجه شد مال خودش نيست فرمود که از کجا گرفتي. عرض کرد از خزانه‌دار شما حضرت با عتاب و خطاب شديد به مسؤول خزانه و مسؤول بيت المال فرمود که چرا اين کار را کردي و اگر اين عاريه مضمونه نبود دست دخترم را قطع مي‌کردم. هيچ جا در اجراي حدود الهي ملاحظه و مداهنه‌‌اي نمي‌کردند فلاني قوم خويش فلاني است فلاني از فاميل با شخصيتي است شما ملاحظه کنيد شما ملاحظه حکومت خودتان را بکنيد ابدا هرکسي را به اندازه خودش تنبيه کردند. استاد مي‌فرمايند اميرالمؤمنين بعد از بعد از ضربت از خوردن ابن ملجم فرمودند که «لو الفينکم تأخذون دماء المسلمين خوذا تقولون قتل اميرالمؤمنين» بعد از شهادت من با خوارج به جرم اين که مرا کشتند جنگ نکنيد. فرمودند فقط يک ضربه به قاتل من بزنيد. اينکه معلوم است مگر خون اميرالمؤمنين با خون قاتل قابل قياس است ابداً اين مرد بزرگي که قاتلش را مي‌فرمايد از شيري که به من داديد براي آن ببريد بيش از اين معنويت و اخلاق در سياست شما جايي سراغ داريد. تعدّي نکردن يعني هر چيز را به اندازه خودش اجرا کردن، همه جوانب را ملاحظه کردن. گاهي اين امور مورد غفلت واقع مي‌شود. مرحوم آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني در يکي از شهرها وکيلي داشت آن وکيل بعضي بي‌احتياطي‌ها داشت و گاهي به وظيفه خودش درست عمل نمي‌کرد. آيت الله اصفهاني گفتند حکم عزل وکيل را بنويسيد که برويم روي منبر بخوانيم و بگوييم آيت الله فرمودند فلاني از امروز به بعد وکيل من نيست و معزول است. آيت الله اصفهاني فرمودند اين اعتباري که الان اين وکيل ما در فلان شهر دارد پنجاه درصد خودش شخصيت و اعتبار داشته، بعد که وکيل من شد چهل درصد به اعتبارش اضافه شد اگر من بنويسم و شما برويد بالاي منبر بخوانيد که فلاني را آيت الله اصفهاني از وکالت عزل کردند، هم اعتبار و آبرويي که من بهش دادم گرفته مي‌شود و هم اعتباري که مال خودش بوده. من حق ندارم اعتبار خودش را ضايع کنم. بايد طوري اين وکيل را برکنار کنم که به اعتبار و آبرو و حيثيتش لطمه‌اي نخورد. اين جور ظرافت‌ها در امور حکومت‌ داري لازم است. مطلب سوم و عامل سوم در کارآمدي حکومت اسلامي و دوام و بقاي حکومت مسأله وحدت جامعه اسلامي است و تلاش براي وحدت و مبارزه با اهل تفرقه. حضرت موسي به برادرش هارون اعتراض کرد که چند روزي که نبودم اين چه وضعي است که من در بني اسرائيل پيش آمده. حضرت موسي فرمود که «قال يا هارون ما منعک إذ رأيتهم ضلّوا الا تتبع افعصيت امري» حرف مرا گوش نکردي. حضرت هارون جواب داد «قال يابن ام لاتأخذ بلحيتي و لا برأسي» من را سرزنش نکن «إنّي خشيت أن تقول فرّقت بين بني اسرائيل» يعني از اين که من بيش از اين اقدام و تلاش نکردم ترسيدم که شما بگوييد بين بني اسرائيل تفرقه انداختي و جدايي افکندي؛ يعني دليل عدم اقدام حضرت هارون در آن مسأله مهم اين بود که برادرش حضرت موسي بگويد «خشيت ان تقول فرقت بني اسرائيل» در سوره اعراف آمده که حضرت موسي از برادرش حضرت هارون سؤال کرد «و لمّا رجع موسي الي قومه غضبان اسفا قال بئسما خلفتموني من بعدي اعجلتم امر ربّکم و القي الواح و أخذ برأس اخيه يجروه اليه» از وضعي که پيش آمده بود حضرت موسي به شدت ناراحت شد. خطاب به حضرت هارون عتاب کرد. حضرت هارون جواب داد «إنّ القوم استضعفوني و کادوا يقتلونني فلاتشمت بي الاعداء و لاتجعلني مع القوم الظالمين» بعد از اين عذر حضرت هارون گفت «إنّي خشيت أن تقول فرقت بين بني اسرائيل» حضرت موسي عذر برادر را پذيرفت و دعا کرد «قال ربّ اغفر لي و لأخي و ادخلنا في رحمتک و انت ارحم الراحمين» حضرت هارون و حضرت موسي به اتحاد جامعه‌ بسيار اهتمام داشتند. حضرت امير (ع) هم در درون جامعه اسلامي بعضي از اقدامات را از خوف تفرقه ترک کرد. در کافي روايت و وسائل شيخ حر عاملي نقل شده است که اميرالمؤمنين فرمودند «قد عملة الغلاة قبلي اعمالا خالفوا فيها رسول الله ولاة» حاکمان قبل از من اعمالي انجام دادند که «خالفوا فيها رسول الله» آن اعمالشان مخالف رسول الله بود «متعمدين لخلافه» اشتباه نکردند، بلکه تعمد داشتند که خلاف پيغمبر اکرم عمل کنند و بعد مي‌فرمايند که اگر بخواهم سنت‌هاي ريشه کن کنم مردم از من متفرق مي‌شوند «و تفرقوا عني» فرمودند «لو حملت الناس علي ترکها» اگر مردم را بر ترک آن سنت‌هاي نادرست و روش‌هاي نادرست وادار کنم لتفرقّ عني جندي اصلا لشکر من از من متفرق مي‌شود «حتي ابقي وحدي» خودم تنها مي‌مانم. اينجا ملاحظه انجام دادند که براي عدم تفرق و براي اين که حکومت از هم نپاشد و مردم متفرق نشوند بعضي از سنت‌هاي خلفاي پيشين را حضرت رها کرد و دنبال نکرد. مثلا حد براي شرب نبيز، متعة النساء، متعة الحج اگر اجرا شود و مردم را ملزم کنم «و تفرق عني» يک جا دارد «تفرقوا عني» يک جا هم دارد که «لتفرق عني جندي» اين هم اهتمام وحدت و اهتمام اميرالمؤمنين به وحدت و انسجام جامعه اسلامي است که يکي از عوامل مهم کارآمدي نظام اسلامي سعي و تلاش در ايجاد وحدت و اتحاد است. جامعه متشتت و متفرق و چند دل و چند صدا محکوم به فناست و هرگز پيش رفتي نخواهم کرد مشکلي که الان مردم مسلمان عراق دارند تفرقه و عدم يک دلي و اتحاد است. اميدواريم خداوند متعال اين تفرقه را به اتحاد مبدل کند و ميوه شيرين اتحاد را به مردم عزيز عراق هم بچشاند. اميري فيروزکوهي شاعر بزرگ در وصف استاد شهيد مطهري قصيده‌اي سروده است:

اميرهاي امير اي اسير غربت خاک به هوش باش که ياران همسفر رفتند اگر دو روزي از احباب بي‌خبر ماندي خبر رسيد که رفتند و بي‌خبر رفتند به هر کجا که نظر کردي از يمين و يسار نظر به کار نيامد چو از نظر رفتند نگاه سير و نگاه نکرده يکسان بود چو از سراچه چشم تو دورتر رفتند بدان گروه که همگام يکدگر بودند مگر چه رفت که پنهان زيکدگر رفتند. سفر ز خويش گزيدند از آن ز بستر نرم نهشته گام براهي بدين سفر رفتند. تا آخرش قصيده‌شان که زياد است و بخواهيم بخوانيم وقت عزيزان گرفته مي‌شود. به خون خويش مطهر مطهران جهان ز شبنم سحري نيز پاک‌تر رفتند.

سؤالات
بسياري از روشنفکران مسلمان امروز مدعي عدم کارآمدي حکومت ديني در عصر حاضر مي‌باشد، لطفا نظر استاد مطهري در اين زمينه بيان بفرماييد.
استاد مکرر فرمودند هرکس هر شبهه‌اي به اسلام و نظام اسلامي دارد آزادانه بيايد مطرح کند، منطق و دين ما آن قدر قوي و با پشتوانه است که مي‌تواند همه شبهات را به نحو احسن جواب دهد. بايد بين دوتا مطلب ما تفکيک کنيم. يک مطلب اين است که آيا حکومت اسلامي يا قوانين و مقررات اسلامي در زمان ما کارآمدي ندارد يا نقص از مجري و قانوگذاران است؟ بين اين دو تا بايد تفکيک کرد. استاد مطهري به در نظريات اقتصادي خود به شدت طرفدار اين نظريه‌اند که همه مشکلات اقتصادي جهان معاصر با توجه به قوانين و مقررات اسلام قابل دفع و قابل رفع است و مشکل از ماست که در اين زمينه به اندازه کافي کار نکرديم، ولي يک اشکال به ما حوزوي‌ها وارد است که ما چه مقدار در زمينه فقه سياسي اسلام کار کرديم، درباره اين مسأله مهم چقدر کار کرديم، در اين زمينه چند کتاب معتبر و مهم عرضه کرديم. در زمينه مسائل اقتصادي و بانکداري چه مقدار تحقيق و پژوهش کرديم، تحقيقات و پژوهش‌هاي ما در اين زمينه‌ها به نسبت خيلي کم است، به هرحال تقصير متوجه ماست، نه متوجه قوانين و مقرارت اسلام.
سؤال: آيا دين اسلام مدل خاصي از حکومت ديني ارائه داده است؟ نظر شهيد مطهري را بيان فرمائيد؟
استاد مکرر بيان فرمودند اسلام براي حکومت ديني مدل خاصي بيان نکرده. آن چه مهم است نظارت کافي و دقيق ولي فقيه در حکومت ديني شرط است، منتهي تعداد قوا، قوه مقننه، قضائيه، مجريه و نحوه انتخاب رئيس جمهور و نحوه انتخاب اعضاي قوه مقننه در اسلام مطرح نشده و تابع صلاحديد و تشخيص ولي فقيه و جامعه اسلامي است. آن چه مهم است اشراف و نظارت دقيق ولي فقيه جامعه‌الشرايط و انطباق قوانين و مقررات حکومت با قوانين اسلامي است شکل خاصي از حکومت در اسلام پيش بيني نشده است، استاد به صراحت به اين مطلب تأکيد کرده و البته فرمودند بعضي از قوا ارتباط وسيع‌تر و محکم‌تري با ولايت و ولي فقيه دارند، مثل قوه قضائيه چون مسأله قضا هست و از شئون خاصّه ولي فقيه و ديگران نمي‌توانند دخالت کنند، لذا در ايران هم اين جور نيست که مثلا قوه قضائيه رياستش با انتخاب مردم باشد، بعضي از قوا اين مقدار وثاقت و ارتباط با ولي فقيه ندارد به شکل‌هاي ديگر انجام مي‌شود.
سؤال: ‌نظام اقتصادي اسلامي مورد نظر شهيد مطهري در حکومت‌هاي اسلامي امروز به ويژه در حکومت جمهوري اسلامي ايران چقدر تأثير داشته و چه مقدار مي‌تواند اين نظام اقتصادي غلبه پيدا کرده و کارآمد باشد؟
الان هيچ کس مدعي نيست که همه قوانين و مقررات اقتصادي اسلام در جامعه ما پياده مي‌شود. همه مي‌گويند ما داريم حرکت مي‌کنيم به طرف. در مسير آن هدف بزرگ در مسير هستيم. اين طور نيست که هيچ خلل و نقصاني در مقررات ما يا اجراي مقررات ما نباشد. نه اتفاقاً بسياري از نظرات اقتصادي شهيد مطهري و ديگر اقتصاددانان مسلمان عمل نمي‌شود و شايد بسياري از مشکلاتي ما ناشي از همين‌ها باشد. هيچ کس مدعي نيست آن چه در جامعه ما عمل مي‌شود صد درصد منطبق با قوانين اسلام است. در مرحله اجرا خيلي تخلفات پيش مي‌آيد و علي‌القاعده بسياري از اين نابساماني‌ها معلول همين تعدي از قوانين و مقررات اسلامي است. اخيراً هم بعضي از بزرگان ديگر تأکيد کردند که اگر ما بيش از پيش به قوانين اقتصادي اسلام پايبند بوديم مشکلات اقتصادي‌مان کمتر از اين بود که هست.
سؤال: مسؤليت طلاب حوزه را در کارآمدي نظام اسلامي بيان بفرماييد؟
استاد شهيد مطهري مي‌فرمايند من مدافع جدي روحانيت و از طرفي منتقد جدي روحانيت هستم، يعني نه بسان کساني که مي‌گويند روحانيت را بايد قلع و قمع و ريشه کن و کنار گذاشت که اين‌ها مخالفين روحانيت هستند. اتفاقاً يکي از کارهاي مهم استاد مبارزه با کساني بود که تز اسلام منهاي روحانيت را ترويج کردند. خيلي جان خودش را در اين راه فدا کرد در همين نامه‌اي که به امام نوشته امام (ره) خيلي روي اين نکته تاکيد کرده که عده‌اي دنبال اجراي تز اسلام منهاي روحانيت‌اند و از طرفي اين درخت کهن سال روحانيت که در طول قرن‌ها ثمربخش بوده و بارور بوده، اين طور هم نيست که آفت زده نباشد و هيچ عيب و نقصي نداشته باشد، من مدافع جدي روحانيت و از طرفي براي اصلاح و کارآمدتر شدن روحانيت در تلاشم و معتقدم که بايد آفاتش از بين برود، همان نقشي که استاد نسبت به روحانيت داشتند حالا وظيفه حوزه و طلاب و فضلا هم اين است، يعني شأن روحانيت شأن تبيين ارشاد، اصلاح‌گري و ارائه راه حل است؛ بنابراين روحانيت هم مدافع جدي نظام است و دلسوز نظام و هم منتقد دلسوز و خوش نيت، نه به غرض براندازي. نقش روحانيت اين است، تبيين يعني هر جا کجي و کاستي هست بيان مي‌کند و راهکار ارائه مي‌دهد، ارشاد مي‌کند، آن هم به انگيزه تحکيم و دفاع از حکومت اسلامي، نه به انگيزه براندازي. حمايت جدي و انتقاد جدي و از روي حسن نيت.
آيا سند عاريه مضمونه دختر علي (ع) از بيت المال مورد اعتماد است؟ بر فرض صحيح بودن سند اين ضربه‌اي به شخصيت دختر اميرالمؤمنين نمي‌زند؟
شواهد ديگري غير از اين داريم، بر فرض اگر اين اتفاق افتاده بود اميرالمؤمنين (ع) به جاي اين که به حقيقت ضربه نخورد راضي بود که به دخترش ضربه بخورد. آن مشکل نيست، آن از کلمات اميرالمؤمنين هم به دست مي‌آيد که همان معامله‌اي که با برادرش کردند، کسي نمي‌گويد که آن جور معامله با برادر ضربه به شخصيت برادر براي ضربه نخوردن به شخصيت و حقيقت اسلام و قرآن آن اعمال را انجام مي‌داد منتهي در خصوص اين حديث که عرض کردم بعضي بحث‌ها هست که وارد بحثش نشدم يعني اين سؤال هم هست که عاريه مضمونه علي القاعده عاريه مضمونه بود عاريه غير مضمونه هم علي القاعده سرقت نيست، چون از مسؤل بيت‌المال و خزانه بيت‌المال گرفتند. چطور حضرت فرمودند دستش را قطع مي‌کردند، پاسخ‌هايي دادند. وارد پاسخ‌هايش نمي‌شويم. اين نقطه ابهام هست، يعني سؤال هست که حضرت چرا اين مطلب را فرمودند، آيا براي اين که مبادا عاريه گرفتن از خواص از بيت المال و دست اندازي خواص به بيت المال فتح باب شود، فرمودند يعني از ولايت خودشان استفاده ‌مي‌کردند، يا جهت ديگر دارد بهر حال راجع به اين نقطه ابهام و سؤال هست و بايد سراغ جواب‌هايي رفت شايد اين جهتش باشد که عرض کردم.
دوران حکومت امام علي (ع) نمي‌تواند به عنوان يک مدل خاصي از حکومت اسلامي باشد؛ شهيد مطهري به نمونه‌هاي برخورد امام علي در زمان حکومت‌شان استناد کردند؟
اينکه آن مدل خاص از حکومت اجرا بشود، نه! استاد فرمودند نه، استفاده مي‌شود آن روح حاکم بر قوانين و ثابتات اسلام را بايد گرفت، مثلا آن زمان يک نفر مثلا مالک اشتر حاکم مصر هم قاضي بود، هم استاندار، هم فرمانده جنگ، هم همه شؤن را اداره مي‌کرد، الان اصلا نمي‌شود که يک نفر را مأمور همه اين کارها کرد، اين متغيرات چيزهايي نيست که جزء ثوابت باشد، آن روح حاکم بر حکومت اميرالمؤمنين را بايد اجرا کرد که همان عدالت و عدالت‌خواهي و معنويت و اخلاق و استاد مطهري صريحاً گفتند که ما مدل خاصي از حکومت نداريم. بايد ببينيم مقتضاي هر زمان چي است و بعيد مي‌دانم کسي ديگري هم گفته باشد صد در صد عينا توي همه جزئيات ما مي‌توانيم حکومت اميرالمؤمنين (ع) را الان اجرا کنيم، يعني به همان شکل و سبک که آن زمان اجرا مي‌شد.

مجري: از استاد مي‌خواهيم يک جمع بندي از مجموع سخنان داشته باشند
عرايض بنده در دو بخش بود: يکي شخصيت استاد مطهري که همه ما از ايشان بايد درس بگيريم و تا آنجا که مي‌توانيم از شخصيت‌ها و بزرگواراني مثل ايشان پيروي کنيم. از اخلاص تواضع، پرکاري و تلاش استاد مطهري امروز روزگاري نيست که با سستي و سهل‌انگاري و کوتاهي آدم بتواند به جامعه خدمت بکند. از دوران طلبه‌گي تا آخر عمر گفت شهيد مطهري جزء پرکارترين روحانيون بودند. دوستان دوران طلبه‌گي استاد بيان کردند که گاهي وقت‌ها براي اين که وقت ايشان تلف نشود و کساني مزاحم وقتش نشوند مي‌رفتند در حجره و مطالعه مي‌کردند و در حجره را مي‌بستند و مطالعه مي‌کردند، براي اين که مزاحمين نيايند و وقتش را بگيرند و ظاهراً خود بنده در کلمات استاد ديدم که فرمودند بعضي وقت‌ها آن قدر مطالعه مي‌کنم و مي‌نويسم که از فرط خستگي ديگه نه چشمم مي‌بيند نه گوشم مي‌شنود. استاد مطهري مي‌توانست يک چند تا حاشيه بر کفايه و رسائل بنويسد، منتهي در زمينه‌هايي که نياز هست بايد حرکت کرد. شما ببينيد در هر زمينه‌اي که استاد مطهري وارد شده يک نوع نوآوري و ابتکار است، خدمات متقابل اسلام و ايران، آن شبهاتي که آن زمان راجع به اسلام و ورود اسلام به ايران است در خدمات اسلام و ايران ببينيد چه مباحث عالي را استاد مطرح کرده و شبهاتي را پاسخ دادند، هم چنين در عدل الهي، در نظام حقوق زن، در مسأله حجاب و سرنوشت ولاء و ولايت ها، جهان بيني اسلامي در هر زمينه‌اي که شما نگاه کنيد. بعد از استاد مطهري چه کسي مثل سيري در نهج البلاغه به اين زيبايي مباحث نهج البلاغه را مطرح کرده؟ به هر حال در زمينه‌هاي مختلف استاد نوآوري داشتند و با تشخيص نياز زمان و همين هم سبب شده که آثار ايشان ادامه حيات پيدا کند، الان آثار استاد بيش از زمان خودشان مؤثر است و مورد استفاده و مصداق همان آيه شريفه‌‌اي که تلاوت شد مثل «کلمة طيبه کشجرة طيبه اصلها ثابت و فرعها في السماء تؤتي اکلها کل حين بإذن ربها» در قسمت دوم کارآمدي نظام اسلامي از ديدگاه استاد شهيد مطهري بود که عوامل متعددي دارد. کارآمدي عمده عوامل اين سه شاخص است: رعايت عدالت اجتماعي دوم معنويت و اخلاق در سياست و عدالت اجتماعي و سياست و همه اين ها تحت الشعاع دين است و در زير سايه خداوند متعال به تعبير ايشان بايد انجام بشود سوم هم تلاش در راه وحدت و اتحاد جامعه اسلامي است.


٠٧:٤٨ - شنبه ٦ خرداد ١٣٩١    /    شماره : ١٨٥٣٥    /    تعداد نمایش : ٨٦٠


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





بازديد کنندگان اين صفحه: 77930 بازديدکنندگان امروز: 224 کل بازديدکنندگان: 3592614 زمان بارگذاری صفحه: 1/1875
قم چهار راه شهدا خیابان حجتیه تلفن 37182125-025 - تمامی حقوق این سایت برای مجتمع آموزش عالی فقه محفوظ است.