جستجو
جستجوی پیشرفته
English | فارسی | Urdu | Az | العربی
صفحه اصلی > مدیریت و معاونتها > معاونت پژوهش > همایشها و نشستها 


  چاپ        ارسال به دوست

نشست رمز جاودانگی قرآن کریم

نشست علمی و پژوهشی رمز جاودانگی قرآن کریم با سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین حاج علی برگزار شده در تاریخ 1386/09/22


آقاي محمد اميني
مقدمه
پيش از آغاز شايسته است سخن به «ضرورت و اهميت موضوع» پرداخته شود.
1. انسان و همه موجودات براي هدفي آفريده شده‌اند. اين هدف به خود موجودات باز مي‌گردد. قرآن كريم اين مسأله را از زبان حضرت موسي(ع) نقل مي‌كند: «ربّنا الذي أعطي كل شئ خلقه ثم هدي؛ پروردگار ما كسي است كه به همه اشياء لباس هستي و وجود پوشانيد و سپس هدايت كرد».
2. انسان علاوه بر هدايت تكويني، به هدايت تشريعي نيازمند است. هدايت تشريعي با هدايت تكويني و فطري هماهنگ است. بدين روي ارسال رسل و انزال كتب ضرورت مي‌يابد.
3. اديان ابراهيمي به جز اسلام، به تحريف و تغيير گرفتار شده‌اند. در اين ميان تنها دين اسلام و كتاب مقدس آن، مصداق هدايت تشريعي است؛ بدين روي بحث از «جاودانگي قرآن» بسيار مهم است.
الف. مفهوم جاودانگي قرآن
جاودانگي قرآن يعني اين كتاب آسماني براي هدايت و سعادت انسان نازل گرديده و به هيچ زمان، مكان و قوم خاصي محدود نمي‌شود و تا برپايي قيامت هم‌چنان ثابت و استوار مي‌باشد.
ب. اصول و مباني جاودانگي قرآن
ابديت و جاودانگي اين كتاب مقدس بر سه اصل اساسي استوار است:
1. خاتميت و كمال قرآن
خاتميت و كمال قرآن ملازم ‌هم‌اند؛ يعني اين كتاب مقدس از كمال نهايي برخوردار مي‌باشد، زيرا خاتم كتاب‌هاي پيشين است.
اگر كتابي جامع‌تر از آن امكان‌پذير باشد پايان‌بخشيدن به قرآن خودداري از اعطاي كمال است كه با حكمت و لطف خداوند ناسازگار نيست؛‌ خداوند حكيم، بر خلاف حكمتش كار نمي‌كند.
به برخي از ابعاد كمال و جامعيت قرآن به طور گذرا اشاره مي‌كنيم:
1. فصاحت و بلاغت: ساختار شكلي و ادبي يكي از جلوه‌هاي كمال قرآن است. به اعتراف اديبان عرب، كلمات و عبارات اين كتاب آسماني از نهايت استواري و رسايي برخوردار مي‌باشد.
2. هماهنگي با فطرت و عقل: قرآن همواره بر شكوفايي اموري فطري تأكيد ورزيده و دين را امري فطري مي‌داند، هم‌چنين آموزه‌هاي قرآن، قانون‌مدار است و بر احكام عقلي اشراف دارد.
3. پاسخ‌گويي به نيازهاي انسان: دستورات قرآن هم جنبه‌ معنوي و هم جنبه مادي انسان را مورد توجه قرار داده است و پيوسته بشر را به تقوي، علم، كار، تلاش و... فرا مي‌خواند.
4. بيان قوانين: كتاب مقدس اسلام براي نيازهاي ثابت انسان قوانين ثابت و براي نيازهاي متغير او قوانين متغير وضع و پيش‌بيني كرده است، شهيد مطهري آن را اعجاز در ساختار دين مي‌نامد.
5. عدم اختلاف در قرآن: قرآن در بيست‌وسه سال بر پيامبر(ص) نازل شده است و اين مدت طولاني و حوادث متفاوت عصر رسالت، هيچ اختلافي در قرآن پديد نياورد.
6. اخبار غيبي: قرآن كريم در موارد بسياري از گذشته و آينده خبر داده است.
ادله اثبات كمال قرآن
براي اثبات كمال و جامعيت قرآن، هم دلايل عقلي و هم دلايل نقلي (آيات و روايات) وجود دارد كه به طور اجمال (چون بنا بر اختصار است) بيان مي‌شود:
1. دليل عقلي
نخستين دليل عقلي كمال قرآن، برهان حكمت است. قرآن، آخرين كتاب الهي براي هدايت و سعادت انسان است. بر اساس برهان حكمت اين كتاب مقدس، بايد نيازمندي‌هاي انسان را برآورد. و اگر قرآن از كمال نهايي برخوردار نباشد، لازمه‌اش اين است كه ممكن است قوانين و مقررات ديگري بيايد و اين فرض با خاتميت قرآن منافات دارد.
يكي از استوارترين دليل عقلي كمال قرآن، اعجاز و تحدي آن است. قرآن همواره بر‌آن تأكيد ورزيده و از استواري خويش سخن گفته است.
2. دليل نقلي
الف. آيات
آيه شريفه تبيان مي‌فرمايد: «و نزلنا عليك الكتاب تبيناً لكل شئ» علامه طباطبائي مي‌گويد: قرآن به دو شرط تبيان همه چيز است:
1. بيان آن مسايل مربوط به هدايت مردم باشد.
2. مردم نيازمند آن بيان باشند، بنابراين مسائلي مانند علوم تجربي، تاريخي يا فلسفي - كه با هدايت جامعه ارتباط ندارد - خارج از «تبياناً‌ لكل شئ» است.
قرآن در سوره مائده مي‌فرمايد: «و انزلنا اليك الكتاب بالحقّ مصدّقاً لما بين يديه من الكتاب و مُهيمناً عليه» اين آيه سه ويژگي مهم قرآن را بيان مي‌كند:
1. قرآن كتابي است حق و حقانيت آن با كمال آن ملازم است.
2. تصديق‌كننده كتاب‌هاي پيشين است و آن‌ها در زمان خود از كمال برخوردار بودند؛ پس قرآن كه تصديق‌كننده آن‌ها است نيز داراي كمال مي‌باشد.
3. قرآن مي‌تواند بعضي از احكام كتب پيشين را نسخ و بعضي ديگر را امضاء كند.
ب. روايات
امام صادق(ع) مي‌فرمايد:‌ «خداوند در قرآن همه احكام مورد نياز انسان را بيان كرده است، سوگند به خدا! [قرآن] هيچ چيزي را كه بشر ـ در امر هدايت خود ـ بدان نياز دارد فرونگذاشته است» در نهج البلاغه، قرآن، نور خداوند و عامل كمال دين معرفي شده است: «أتم نوره و اكمل به دينه»
2. جهان‌شمولي
يكي ديگر از مباني اساسي جاودانگي قرآن، جهاني بودن آن است. جهان‌شمولي قرآن را هم با دليل عقلي و هم با دليل نقلي(آيات و روايات) مي‌توان اثبات كرد.
دليل عقلي
انسان نيازمند هدايت تشريعي است و قرآن خاتم كتب پيشين؛ حكمت خداوند ايجاب مي‌كند اين كتاب مقدس براي هدايت همه مردم نازل شده باشد.
دليل نقلي
آيات: قرآن آشكارا مي‌فرمايد: «و ما ارسلناك إلا رحمة للعالمين» ؛ «و اوحي الي هذا القرآن لانذركم و من بلغ»؛ رشيد رضا در مورد آيه «و لتنذر امّ القري و من حولها» مي‌گويد: به قرينه «ام القري» كه مكه است مراد از «من حولها» مردم تمام اهل زمين مي‌باشد.

روايات: از امام صادق(ع) پرسيدند چرا قرآن بر اثر تكرار زياد و درس و نشر كهنه نمي‌شود؟ حضرت فرمود:‌ «لأنّ الله تبارك و تعالي لم يجعله لزمانٍ دون زمان و لالناسٍ دون ناس فهو في كل زمانٍ جديد و عندكلّ قومٍ غضٌّ الي يوم القيامه»
در روايت ديگري امام صادق(ع) قرآن را به جريان شب و روز و حركت ماه و خورشيد تشبيه مي‌كند و مي‌فرمايد: هم‌چنان كه آن‌ها بر اولين و آخرين بشر هادي است قرآن هم بر جميع مردم نازل شده و سراسر جهان را در بر مي‌گيرد.
3. مصونيت از تحريف
يكي ديگر از مباني اساسي «جاودانگي قرآن» مصونيت از تحريف است.
عدم تحريف قرآن و جاودانگي آن ملازم‌اند؛ يعني محفوظ ماندن قرآن از تغيير، گواهي روشن بر جاودانگي آن مي‌باشد. براي تحريف‌ناپذيري قرآن، هم دليلي عقلي و هم دليل نقلي (آيات و روايات) و هم شهادت تاريخ وجود دارد.
الف. گواه تاريخ: پيامبر اعظم(ص)، خود محافظ قرآن بود و همواره به حفظ و ثبت آن تأكيد مي‌كرد و بدين منظور مسلمانان از آيات قرآن نسخه‌هاي متعدد مي‌نوشتند و در خانه‌هاي خود در ميان صندوق نگه مي‌داشتند. حفظ قرآن نيز از ابتداي وحي آغاز شد و بسياري به عنوان «حافظان قرآن» در جامعه اسلامي منزلت يافتند. علاوه بر عموم مردم، دانشمندان علوم اسلامي در سراسر تاريخ پيوسته بر حفظ و تكريم قرآن مبادرت مي‌ورزيدند.
ب. دليل عقلي: يكي از روشن‌ترين دلايل عدم تحريف قرآن، اعجاز قرآن است. اين كتاب الهي از آغاز نزول، جن و انس را به تحدي فراخواند: «هركس كه مي‌تواند، مثل قرآن يا ده سوره و حتي يك سوره مانند قرآن بياورد.» كساني كه در فكر مبارزه‌طلبي با آن بودند، پس از چندي خود به عجز و ناتواني خويش اعتراف كردند. بنابراين از تحدي قرآن مي‌فهميم كه پيام آن براي هميشه جاويدان مي‌باشد.
ج. دليل نقلي (آيات و روايات)
آيات قرآن با بيان‌هاي گوناگون مي‌فرمايد كه در قرآن هيچ تحريفي صورت نمي‌گيرد:
1. ضمانت الهي:‌ إنّا نحن نزّلنا الذكر و إنّا له لحافظون.
2. در قرآن باطل راه ندارد: لايأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلقه.
3. عدم اختلاف: و لو كان من عند غيرالله لوجد و فيه اختلافاً كثيراً.
از هماهنگي آيات قرآن و پيام آن‌ها كشف مي‌كنيم كه قرآن از هر گونه تغيير مصون مانده است. روايات نيز پيوسته تحريف‌ناپذيري قرآن را مورد توجه قرار مي‌دهند:
امام باقر(ع) در نامه به سعد الخير نوشت: «و كان من نبذهم الكتاب أن اقاموا حروفه و حرفو حدوده» يك نمونه از پشت سرافكندن قرآن آن بود كه حروف و كلمات آن استوار ماند، اما حدود و احكام آن را تغيير دادند. در اين روايت از تغيير معاني و تفسيرهاي منحرف سخن رفته است، ولي مي‌گويد عبارات و الفاظ قرآن دست نخورده باقي مانده است.
مرحوم آيت الله خويي(ره) به وسيله حديث ثقلين از دو طريق، بر تحريف‌ناپذيري قرآن استدلال كرده و در هر دو صورت مي‌گويد قرآن از تحريف، مصون باقي مانده است. ‌
آقاي خداداد جلالي
از ويژگي‌هاي برتر قرآن در کنار جامعيت و جهاني بودن، جاودانگي آن است؛ يعني قرآن به زماني خاص يا ملت يا گروهي ويژه، اختصاص ندارد و به فراخناي حيات بشري تا پگاه رستاخيز با تمام اقوام و ملل و زبان‌ها و مليت‌ها به گفت‌وگو مي‌پردازد. قرآن به عنوان تنها کتاب آسماني تحريف نيافته، گفتار و پيام خداوند را‌، به طور مستقيم در دسترس بشريت قرار داده است، و ناسخ آن نخواهد آمد.
بدين جهت پيامبر اکرم(ص) در خطبة حجة الوداع با عنوان «ثقل اکبر» از آن ياد کرد. برگ‌هاي زرين تاريخ اين کتاب ـ از آغاز ظهور تاکنون ـ براي هر مخاطب منصفي اين امر را به اثبات مي‌رساند که قرآن با برخورداري از اصل جاودانگي و ميزان حضور در ميان جهانيان و نقش‌آفريني در تحولات اساسي جهاني و اهتمامي که از سوي پيروان عموم اديان و مذاهب به آن شده، بي‌همتاست. «مايکل هارت» ـ نويسنده و مورخ امريکايي ـ پس از سال‌ها تحقيق و پژوهش و مصاحبه با شخصيت‌هاي معروف و طبقات مختلف مردمي‌، ‌درباره يک‌صد تن از انسان‌هاي بانفوذ و تأثيرگذار در طول تاريخ بشري، اعم از پيامبران، نوابغ، پادشاهان و... کتابي به نام «يک‌صد انسان سرنوشت‌ساز تاريخ» منتشر کرد. در صدر اين رده‌بندي صد نفري، نام پيامبر اسلام به عنوان «محمد، متنفذترين انسان تاريخ» آمده است.
هم‌چنين پس از جنگ جهاني دوم، يک پژوهشگر انگليسي با تأليف کتابي با عنوان «کتاب‌هايي که دنيا را به حرکت درآورده»، ده کتاب را به عنوان بهترين و تأثيرگذارترين کتاب‌هاي تاريخ بشري معرفي کرد، که در صدر آن‌ها قرآن و سپس انجيل قرار دارد. ميزان اهتمام مسلمانان نسبت به قرآن از آغاز تاکنون جاي هيچ گفت‌وگو ندارد و به يقين مي‌توان ادعا کرد قرآن در تمام تاريخ تابناک خود کانون توجه همه فرق اسلامي و دانشجويان همه شاخه‌هاي علوم اسلامي بوده و بدون ترديد بيشترين آثار و نگاشته‌هاي علمي انديشمندان اسلامي مستقيم يا غيرمستقيم ناظر به قرآن بوده و هست.
اينک مي‌توان پرسيد راز جاودانگي قرآن چيست؟ به راستي قرآن داراي چه عناصر و ويژگي‌هايي است که آن را جاودانه ساخته است؟
در پاسخ اجمالي به اين پرسش سترگ و پس از بررسي مختصر هشت عامل مهم از عوامل جاودانگي قرآن است که به ترتيب عباراتند از :
1. فصاحت و بلاغت رقابت‌ ناپذير
2. عمده نگري
3. توجه به نيازهاي اساسي
4. پاسخ به نيازهاي هر عصر
5. استفاده از منطق، استدلال و برهان
6. فطرت‌نگري
7. آراستگي و پيراستگي در کلام
8. برخورداري از عمق و ژرفا.
از ميان اين عوامل، عامل نخست به ساختار و شکل ارائه محتواي قرآن و بقيه به محتوا و مضمون قرآن ناظر است.
اينک به بررسي کوتاه چند عامل از اين عوامل مي‌پردازيم:
1. عمده نگري
قرآن، در راستاي هدف تربيت و انسان‌سازي خود، سرگذشت شماري از اقوام نيک‌بخت و نگون‌بخت را منعکس ساخته و براي بسياري از حوادث و گره‌هاي اجتماعي عصر نزول، چاره‌جويي کرده است؛ چنان که در بسياري از زمينه‌هاي اساسي حيات فردي و اجتماعي، رهنمودهايي بنيادين را ارائه نموده است. از سوي ديگر، ناظر بودن اين دسته از آيات، به حوادث بيروني و مقتضيات عصر نزول، اين اقتضا را داشت که قرآن را در چنبره جزئي‌نگري و عصرگرايي به اسارت درآورد و کتابي جاودانه که تمام بشريت در پهناي تاريخ را مورد خطاب قرار داده باشد، در نظر نيايد؛ اما با وجود اين، قرآن به استواري هرچه تمام‌تر خود را از جزئي‌نگري رهانيده و در تمام عصرهاي پيش‌گفته، اصل «کلان‌نگري» خود را حفظ کرده است.
براي آن که اين مطلب، روشن و ثابت بنمايد، چند نمونه از اين مسائل را ياد‌آور مي‌شويم: قرآن به طور مکرر داستان موسي‌(ع) را آورده است، به گونه‌اي که سرگذشت حضرت موسي(ع) از نظر تکرار در صدر قصه‌هاي قرآن قرار دارد. به طوري که با کنار هم گذاشتن آيات مربوط به اين ماجرا، بسياري از حلقه‌هاي گمشده آن آشکار مي‌گردد. با اين حال، قرآن به بسياري از پرسش‌ها پاسخ نمي‌دهد و معتقد است کلان‌نگري کتابي جاودانه، چنين اقتضايي دارد که خود را گرفتار طرح مسائل خُرد نسازد.
برخي از اين پرسش‌هاي بي‌پاسخ عبارتند از: 1. نام والدين موسي(ع) و زيست‌نامه افراد خانواده و تبار او به ويژه برادرش هارون(ع). 2. نام فرعون عصر موسي(ع)، چگونگي به سلطنت رسيدن، زمان پادشاهي و پهنه‌ حکومت او. 3. محدوده مشخص سرزمين‌ مصر، ديار، شعيب، بيابان معروف (تيه)، باريکه عبور از رود نيل و... 4. مشخصات مردم‌شناسي بني‌اسرائيل، نام تيره‌هاي دوازده‌گانه و... 5. جزئيات برخورد با درخت معروف و معرفي‌شدن به عنوان پيامبر و جزئيات دعوت فرعونيان به يکتاپرستي و...
قرآن در ساکت گذاشتن پاسخ به شماره اصحاب کهف تلويحاً به اين نکته پاي فشرده که شأن چنين کتابي جاويد و انسان‌ساز، فروگذاردن اين جزئيات و واگذار کردن آن به تحقيقات و کنکاش‌هاي تاريخي و باستان‌شناسي است. آن‌چه از کتاب خداوند انتظار مي‌رود همانا کلان‌نگري است.
قرآن در برخورد با ده‌ها حادثه عصر نزول به خوبي نشان مي‌دهد بسياري از آيات و سوره‌ها، براي باز کردن گره‌اي از کار مسلمانان، پاسخ به پرسشي، ارائه رهنموني درباره توطئه کافران و منافقان و... فرود آمده است. در تمام اين روايات تاريخي، بيشتر جزئيات و نام اشخاص مورد نظر آمده است. اما در قرآن به هيچ روي به جزئيات اين حوادث اشاره نشده و حتي از بردن نام اشخاص به استثناي داستان زيد و زينب دختر جحش اجتناب شده است.
ما بر اساس همين روايات اسباب نزول مي‌دانيم که مثلاً آيه نبأ ناظر به داستان و خيانت وليد‌بن عقبه است و آيات«أرأيت الذي ينهي عبداً اذا صلي» ، به برخورد ابوجهل با پيامبر(ص) در آغاز رسالت مربوط است و آيه «يا ايها الذين آمنوا تخونوا لا تخونوا الله و الرسول تخونوا أماناتکم» در پي خيانت ابولبابه فرود آمد؛ سوره کوثر براي تسکين خاطر و تسلاي پيامبر اکرم(ص) در برابر سخن گزنده عاص بن وائل نازل شد و... اما به راستي چرا قرآن از ذکر جزئيات اين حوادث و نام اشخاص و مکان‌هاي مرتبط با اجراها ساکت است، آيا اين‌ها نشانگر کلان‌نگري قرآن نيست؟! به عنوان مثال قرآن بي‌آن‌که وارد مسائل جزئي شود از مردان مي‌خواهد نسبت به همسرانشان به نيکي و معروف رفتار کنند «و عاشروهن بالمعروف» بدون آن که تعيين حد وسعت و تنگي روزي را ضروري بداند، مرز رسيدگي به امور خانواده را توان مالي معرفي مي‌کند. «علي الموسع قدره و علي المقتر قدره» ، اما تبيين مصاديق حسن و خوب سخني را به تشخيص خود آنان وا مي‌گذارد؛ و آن‌جا که از مومنان مي‌خواهد که خود را براي مقابله با دشمنان آماده سازند از واژه «قوه» کمک مي‌گيرد که تمام گونه‌هاي توان نظامي را در برمي‌گيرد. «و أعدوا لهم ما استطعتم من قوة» ، يا وقتي که از ممنوعيت انواع سلطه کفار بر مسلمانان سخن مي‌گويد از تمام ابعاد آن عبارت «ولن يجعل الله للکافرين علي المؤمنين سبيلاً» ياد مي‌کند، بدون آن که اشاره به نوعي خاص را ضروري بداند.
2. برخورداري از عمق و ژرفا
قرآن در نگاه نخست، ساده و سطحي به نظر مي‌رسد، اما هنگامي که شخصي به تدبر و تفکر در آن مي‌پردازد، درمي‌يابد اين کتاب بسي عميق و ژرف است. شايد بتوان قرآن را از اين جهت، بسان کتاب طبيعت دانست. پديده‌هاي طبيعي بسان درختي در باغ، در نگاه نخست، بسيار ساده و فاقد ژرفا به نظر مي‌رسند، اما وقتي با نگاه يک عارف يا يک زيست‌شناس به آن چشم دوخته شود هزاران رمز و راز در آن فراچنگ مي‌آيد. به راستي آيا چنان نيست که اسرار ناپيداي درون هر يک از پديده‌هاي طبيعت، سده‌هاي متمادي است که انسان را در تفکر و تدبر فرو برده و او هر بار با کشف بخشي از اسرار آن اعتراف مي‌کند که هنوز افق‌هاي ناگشوده و ناشناخته بسيار است؟! از همين رو حضرت امير(ع) قرآن را اين چنين توصيف فرموده‌اند:‌ «ظاهره انيق و باطنه عميق؛ ظاهرش زيبا و باطنش ژرف است.»
ميان کتاب طبيعت و کتاب شريعت (قرآن) شباهت‌هاي بسياري وجود دارد. به خاطر برخورداري قرآن از چنين ژرفايي در آيات زيادي از خود قرآن بر تدبير و تفکر در آن تأکيد شده است. مانند آيه «افلا يتدبرون القرآن و لو کان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافاً کثيراً ؛ آيا در آن تدبر و تفکر نمي‌کنند؟ و اگر قرآن از جانب غيرخداوند مي‌بود، در قرآن اختلاف زيادي مي‌يافتند.» چنان‌که در برخي آيات، به تدبر در کتاب هستي، دعوت شده است، نظير آيه: «و في الارض آيات للمومنين و في انفسکم أفلا تبصرون ؛ در زمين و در وجود خودتان، نشانه‌هايي براي مومنان است، آيا نمي‌نگريد.»
پيامبر اکرم(ص) در گفتار بلندي درباره قرآن فرمود: «ما من آية الا و لها ظهرو بطن؛ هيچ آيه‌اي نيست مگر آن‌که افزون بر ظاهر داراي باطن است.»
و امام علي(ع) قرآن را مايه سيرابي عطش دانشمندان دانسته است: «و جعله رياً لعطش العلماء؛ خداوند قرآن را وسيله سيرابي عطش انديشه‌ورزان قرار داده است.»
گاه برخي از آيات و سوره‌هاي قرآن چنان ژرف و عميق‌اند که در روايات آمده است مخاطب آن‌ها تنها مرداني ژرف‌انديش در آخرالزمان هستند. در روايتي از امام سجاد(ع) چنين آمده است: «چون خداوند متعال مي‌دانست در آخرالزمان، مردمي ژرف‌انديش پديد خواهند آمد، سوره توحيد و شش آيه نخست سوره حديد را براي آنان فرو فرستاده است.» در روايتي ديگر آمده است سوره توحيد، ثلث قرآن است؛ بدين جهت هر پنج آيه، نظير سوره توحيد، داراي عمق و ژرفايي است که يک سوم معارف و مفاهيم قرآن را در خود جاي داده و براي فهم ژرفاي آن پديدار شدن مرداني ژرف‌انديش در آخرالزمان لازم مي‌باشد. آيا نگاهي بدوي به اين سوره که بارها در نمازهاي خود تکرارش مي‌کنيم چنين عمقي را به دست مي‌دهد؟!
عارف و مفسر ژرف‌انديش، امام خميني(ره)، مي‌گويد: «آياتي در روايات ما وارد شده است که براي متعمقين آخرالزمان وارد شده است، مثل سوره توحيد و شش آيه از سوره حديد؛ گمان ندارم که واقعيتش براي بشر تا الآن و تا بعدها بشود آن طوري که بايد باشد، کشف شود. تحقيقات بسيار ارزنده‌اي هم صورت گرفته، لکن افق قرآن بالاتر از اين مسائل است. همين آيه شريفه «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» انسان خيال مي‌کند که خوب، اول ما خلق الله است و آخر هم همان است، لکن اصلاً مسأله اين نيست که ما مي‌فهميم و فهميد‌ه‌اند؛ بيش از اين مسائل است. «هو الظاهر» اصل ظهورش را به غير خودش مي‌خواهد نفي کند از غير خودش، مال اوست. واقع مطلب همين است.
برخورداري قرآن از عمق و ژرفا از اين جهت به آن جاودانگي مي‌بخشد که انديشمندان در هيچ عصري معارف و مفاهيم آن را پايان يافته نمي‌دانند و با گذشت هر عصري خود را نيازمند کاوش هرچه بيشتر، در زمينه آيات قرآن مي‌بينند. در سخن حضرت امير(ع)، قرآن چنان ژرف بوده و افق معارف آن چنان دور از دست‌رس است که انديشمندان، هماره خود را در برخورد با قرآن تشنه مي‌بينند و احساس مي‌کنند براي سيرابي خود پيوسته از زلال معارف آن بهره گيرند.
پيداست اگر قرآن فاقد چنين عمق و ژرفايي بود، پس از گذشت روزگاري با فراچنگ آمدن کرانه‌هاي معارف آن، ديگر به کناري گذاشته مي‌شد و هرگز حضور فعال و پويا در ميان اجتماع نمي‌داشت.
3. توجه به نيازهاي اساسي
قرآن، خود را کتاب هدايت و انسان‌سازي مي‌داند: «ذلک الکتاب لاريب فيه هدي للتمقين» ‌‌؛ «ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم» در حقيقت قرآن بيانگر آخرين، جامع‌ترين و کامل‌ترين مرامنامه حيات فردي و اجتماعي انسان‌هاست که در آن اصول و مباني بنيادين در عقايد (هستي‌شناسي)‌، اخلاق (بايد شناسي) و احکام (نظام تشريع) انعکاس يافته است. از اين جهت تفصيل و جزئيات اين عرصه‌ها را به سنت واگذار کرده است، آن‌جا که خود تصريح مي‌کند: «و انزلنا اليک الذکر لتبين للناس ما نزل اليهم.»
اينك که هدف نزول قرآن و محدوده مسائل آن دانسته شد، مي‌بايست به اين نکته توجه کنيم که قرآن در سرتاسر آيات خود هماره بر محور هدف خود چرخيده و از محدوده و مرز مسائل مورد نظر خود خارج نشده است. بدين‌روي در عين آن که قرآن خود را تبيان هر چيز مي‌داند، به ضرورت از مسائل جبر و مثلثات، رياضيات و هندسه، فيزيک و شيمي، طب و نجوم، زمين‌شناسي و صدها دانش زميني ديگرسخن به ميان نياورده است، مگر در حد اشاره به برخي اصول و کليات، آن هم در راستاي همان هدف انسان‌سازي.
از اين رو، گفته‌اند حتي اگر در قرآن برخي مباحث علمي انعکاس يافته که از آن‌ها بيشتر در مبحث اعجاز علمي استفاده مي‌شود، بيشتر اشاره‌ها گذراست که براي تبيين آيات و نشانه‌هاي خداشناسي، از جمله اهداف اساسي قرآن، بازگو شده است.
به عنوان مثال اگر قرآن در آيه شريفه «الله الذي رفع السموات بغير عمد ترونها» به اصل جاذبه اشاره دارد، يا در آيه... «کل في فلک يسبحون» از گردش افلاک سخن به ميان آورده، يا در آيه «ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة...» مراحل تکون و رشد نطفه در رحم را به تصوير کشيده، همگي در راستاي تحقق بخشيدن به آن هدف اساسي، يعني توجه دادن انسان به قدرت و نعمت‌هاي الهي و دست‌يابي به معرفت عميق‌تر از خداوند ـ اساسي‌ترين‌ مرحله هدايت و رشديابي ـ ارائه شده است. و تبيان هرچيز بودن با عدم ورود به اين عرصه‌ها منافات ندارد، زيرا به اذعان بيشتر مفسران، مقصود از بيان هرچيز بودن، بيان در زمينه هدايت و ارائه مرامنامه زندگي است.

به عبارت روشن‌تر، قلمرو قرآن پرداختن به اموري است که از دست‌رس بشريت خارج بوده و با کنکاش‌هاي آنان فراچنگ نمي‌آيد و در عين حال در تمام عرصه‌هاي حيات به کار مي‌آيد. معرفة الله و راه‌هاي کسب فضايل اخلاقي و داشتن باور و بينشي از معاد و جهان آخرت، از اين دست مسائل است که از سويي با عقل و تجربه بشري قابل تحصيل نيست و از سوي ديگر جزء نيازهاي اصلي و اوليه بشري به شمار مي‌آيند. ساير دانش‌ها و آموزه‌ها با قدرت عقلانيت و ابزار شناخت که از سوي خداوند به انسان‌ها ارزاني شده، قابل دست‌يابي است؛ لذا ضرورتي ندارد در کتاب هدايت به اين امور پرداخته شود.
حرکت در راستاي قلمرو و تمرکز بر نيازهاي اساسي انسان‌ها، از قرآن کتابي برخوردار از چهارچوب مشخص و تعريف شده ساخته که بسان بسياري از نگاشته‌هاي بشري به هر مناسبت از محدوده قلمرو خود خارج نشده و ذهن مخاطب خود را به سمت نيازها و پرسش‌هاي غيراساسي سوق نمي‌دهد.
به عنوان مثال گفته مي‌شود بنياد معارف قرآن، تبيين ابعاد توحيد و چگونگي دست‌يابي به آن به ويژه توحيد افعالي است؛ زيرا قرآن معتقد است اگر انسان‌ها به حقيقت توحيد راه يابند و به اين کان بي‌پايان معرفت دست يابند که «لا موثر في‌ الوجود الا الله» بسياري از بحران‌هاي فردي و اجتماعي که در اثر تکيه بر عناصر غيرخدايي رخ مي‌نمايد، رنگ خواهند باخت. حال وقتي به خط سير آيات و سوره‌هاي قرآن توجه مي‌کنيم، درمي‌يابيم هماره اين قانون بنيادين به شکل‌هاي گوناگون مورد توجه قرار گرفته و پيوسته اين مسأله اساسي را در پيش روي انسان قرار داده است، قرآن از قانون «اسلوب حکيم» استفاده کرده است. مقصود از اسلوب حکيم، پاسخ‌گويي به پرسش مخاطب در راستاي نياز او و نه ضرورتاً در چهارچوب پرسش اوست.

به عنوان مثال طبق آيه «يسئلونک عن الاهلة قل هي مواقيت للناس و الحج» پرسش حقيقي پرسشگران ناظر به تحليل ماهيت و چگونگي شکل‌گيري حالات مختلف ماه از هلال تا بدر و تا محاق بوده است؛ اما قرآن به جاي پاسخ به اين پرسش که در حقيقت آن را نياز اصلي ندانسته، چنين پاسخ داده که فلسفه تغيير حالات ماه، کمک به زمان‌شناسي مردم و نيز تشخيص ايام عبادت، به ويژه در ايام حج است. حال جاي اين پرسش است اگر قرآن به جاي رعايت اصل تمرکزگرايي پراکنده‌گويي مي‌کرد و کشکولي از هر يک از دانش‌ها و معرفت‌ها مي‌بود چنين جاويد و جاودانه مي‌بود؟ و چنين مورد توجه جهانيان قرارمي‌گرفت؟!
قرآن و دانشمندان
زيبايي ظاهري وعمق معاني اين كتاب مقدس سبب شده است دانشمندان و اديبان جهان آن را بستايند و مردم را به مطالعه آن فراخوانند; براي نمونه، ياد كرد بخشي از گفتار دانشوران فرهيخته سودمند مي‏نمايد:
دانشمند انگليسي، كوسين دپرسوال: «زيبايي و حيرت قرآن مثال‌زدني است.»
لومانس دانشمند امريكايي:
«اول شراره زيبا و با طراوت كه نور از قرآن كريم مي‏باراند و نور تابش مي‏كند بسم الله الرحمن الرحيم است كه دنيايي از معنا است.»
مونت ‏گمري انگليسي:
«قرآن وقتي تلاوت مي‏شود گويي از قلب بيرون مي‏آيد و سپس به قلب نفوذ مي‏كند.»
دانشمند فرانسوي ربوا:
«قرآن منطق و زيبايي دارد، به زور به كسي تحميل نمي‏شود، بلكه لطيف است و در مقام اقناع به نيروي منطق مجهز است.»
فيزيكدان شهير قرن بيستم آلبرت اينشتين:
«قرآن كتاب جبر يا هندسه يا حساب نيست، بلكه مجموعه‏اي از قوانين است كه بشر را به راه راست، راهي كه بزرگ‏ترين فلاسفه دنيا از تعريف و تعيين آن عاجزند، هدايت مي‏كند.»
دانشمند انگليسي سرويليام موئيس:
«قرآن كريم آكنده از دلايل منطقي، علمي، قضايي، حقوقي، مدني و مهم‏تر از همه لطافت است كه در كتب آسماني بي‌نظير است.»
دانشمند ايتاليايي مايل آنجلو:
«قرآن با طراوت و منطق است و برخلاف تعاليم مسيحيت، قرآن انسان را موجودي شريف و باشخصيت مي‏داند نه موجودي كثيف و ذاتا آلوده.»
نويسنده بلند آوازه روسيه تولستوي:
«هر كسي بخواهد سادگي پيام الهي، بي‌پيرايگي اسلام و عظمت كلام و طراوت سخن را دريابد، قرآن بخواند.»
دانشمند اسكاتلندي توماس كارلايل:
«قرآن تنها كتاب بليغ همه اعصار است.»
اديب اسكاتلندي راكستون:
«ساليان دراز در جست‌وجوي حقيقت ‏بودم، آن را در اسلام و قرآن يافتم.»
دانشمند وخاورشناس شهير آلماني تئودور نولدكه: «قرآن با منطق علمي و روش اطمينان‌بخش و قانع‌كننده‏اي كه دارد دل‏هاي شنوندگان خود را به سوي خويش توجه داده است.»
دانشمند فرانسوي سديو:
«در قرآن كه اوج زيبايي سخن‏ها است، چيزي از مقررات اجتماعي فروگذاري نشده است.»
رياضي‌دان، شاعر و نويسنده بلند آوازه آلماني يوهان ولفگانگ فون گوته:
«قرآن اثري است ‏سترگ كه به واسطه سنگيني عبارت آن در آغاز خواننده را مخير و سپس مفتون جاذبه خود مي‏كند و بالاخره انسان بي‏اختيار مجذوب زيبايي‏هاي بي‏پايان آن مي‏گردد.»
محقق امريكايي ويل‌دورانت:
«در قرآن قانون و اخلاق و بسياري از اصول و مباني يك‌سان آمده است. در قرآن اگر از دين صحبت مي‏كند، از دنيا چشم نمي‏پوشد.»
خاورشناس مشهور آلماني ژوزف هوردوويچ:
«قرآن عامل بسيار شگرفي در بالا بردن فكر مسلمانان بود و باعث‏شد آنان به تحقيقات علمي و پديد آوردن انديشه پيش از ما غربيان حركت كنند.»
دانشور اسكاتلندي رابرتسون:
«قرآن مقدس در مسائلي همچون دورويي، كينه، تكبر، غرور، بي‌عدالتي و غيره بسيار سختگير و در مورد صفات نيك مانند صبر، حق‏شناسي صداقت، جديت و... بسيار مصر و جدي است و خواندن آن بسيار دلنشين و داراي جذبه‏اي فرا زميني است.»
اديب، شاعر و منتقد مشهور انگليسي كرنيكو:
«قرآن برادر كوچكي دارد به نام نهج البلاغه، آيا براي كسي امكان دارد كه مانند آن بياورد تا ما را مجال گفت و گو در امكان آوردن بلاغتي نظير بلاغت قرآن كريم باشد.»
استاد حاج علي
پژوهشگران گرامي مطالب بسيار ارزنده‌اي را درباره قران كريم بيان كردند. و هر كدام يك موضوع را برجسته كردند. با توجه به تنگي وقت دو بزرگوار درباره ابعاد اعجاز قران در حوزه هنر ادبي و صناعت ادبي سخن گفتند.
براي جمع‌بندي و برجسته‌سازي مطالبي كه كمتر بدان پرداخته شد سخن مي‌گويم. درباره جاودانگي قران كريم موارد متعددي را مي‌توان طرح كرد كه يكي از مسائل مهم آن «ختم نبوت» است. مطلب ديگر جهاني بودن پيام قران كريم و جامعيت قرآن و وحياني بودن الفاظ قرآن است. عزيزان به مسئله اعجاز و تحدي هماهنگي قرآن كريم و پاسخ‌گويي قرآن كريم به نيازهاي بشر و نيازهاي متغير بشر در طول زمان اشاره كردند.

ختم نبوت از باورهاي بنيادي مورد اتفاق همه مسلمين است و قران كريم به اين مطلب تصريح مي‌كند «ما كان محمد ابا احد... و كان الله بكل شيء عليما» اگر مسئله خاتميت را پذيرفتيم لوازم آن را نيز حتما بايد بپذيريم و آن مسئله جامعيت و كمال دين است. با دلايل عقلي اثبات كرديم خداوند حكيم انسان را يله و رها نمي‌گذارد و حتما دين و تشريع را براي او قرار مي‌دهد تا به حقيقت راهيابي داشته باشد، چون هدف انسان در خلقتش، رسيدن به كمال است و به طبع وقتي خاتميت را پذيرفتيم جز مسئله جامعيت مسئله ابديت دين هم مطرح مي‌شود. چون قرار نيست بعد از آن وجود مقدس پيامبري بيايد. او خاتم النبيين است، دين هم بايد ابدي باشد؛ يعني مردم تا روز قيامت با پيامبر جديدي مواجه نخواهند بود و به طبع خداوند حكيم ساز و كارهاي اين ختم نبوت را فراهم و زمينه‌ها را مساعد مي‌كند.
مسئله ديگر جهاني بودن پيام قرآن كريم است، چون قرار شد براي هر انسان اتمام حجت شود پس بايستي خداوند برايش دين بفرستد، پس پيام آخرين دين بايد جهاني باشد نه مانند برخي انبيا كه رسالت منطقه‌اي داشتند؛ زيرا بعد از او هيچ پيامبري از سوي خداوند نخواهد آمد. قرآن كريم اين مطلب را آشكارا بيان كرده است: «تبارك الذي نزل الفرقان... نذيرا» پس بايد پيام آن جهاني باشد. و هر آن چه در مسير هدايت لازم است بايد در قرآن باشد. زيرا اگر قرآن جامع نباشد وحال آن‌كه بعد از آن پيامبري براي تكميل نمي‌آيد، اتمام حجت براي انسان‌ها تا روز قيامت تمام نخواهند بود و با حكمت الهي منافات خواهد داشت. در اين زمينه هم قران كريم تصريح دارد: «و نزلنا عليك الكتاب تبيانا... للمسلمين» عنصر ديگر وحياني بودن الفاظ قرآن است. ما معتقد به وحياني بودن الفاظ قران كريم هستيم و اين كه قرآن كريم معجزه پيامبر خاتم است و تحريفي در آن صورت نمي‌گيرد. اين‌ها جزء اصول موضوعه مهمي است كه قرآن كريم نيز ادعايش همين است: «و انه لكتاب عزيز... حميد» و اين نيز عامل ديگري براي جاودانگي است.
عنصر ديگري كه در جاودانگي نقش اساسي دارد پاسخ گويي به نيازهاي زمان است. اين پاسخگويي به يقين ويژگي‌هايي دارد. مثلا قرآن كريم ذوبطون است. امام باقر(ع) مي‌فرمايند: «القرآن يجري كما تجري الشمس و القمر» قرآن جريان دارد همان طور كه شب و روز جريان دارد. اگر كتابي قرار است تا ابد انسان را تأمين كند و آن چيزهايي كه اگر دين نگويد يقيناً كسي نمي‌تواند آن را بفهمد «و علمكم ما لم تكونوا تعلمون» بايست بطون داشته باشد. تنها مسئله ظاهرش مطرح نباشد. اين كه خداوند در كنار قران كريم مردم را موظف كرد كه به بطن‌شناسان قرآن كريم تمسك بكنند «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي»
مسئله ديگر پيوند قرآن و عترت است. معناي بطني و قرائات معصومانه كه به عهده ائمه معصومين است پيوندي است ميان قرآن و معصومين كه حرف نهايي دين از قرآن و اهلبيت شنيده مي‌شود، نه فقط از قرآن. لذا حضرت امير(ع) فرمودند «ذلك القرآن فاستنطقوه» او را به سخن درآور «و لن ينطق لكم» ولي مطمئن باشيد اگر به تنهايي سراغ قرآن برويد قرآن براي شما سخني نخواهد گفت «اخبركم عنه» من از قرآن براي شما خبر مي‌آورم «ان فيه علم ما مضي و علم ما يأتي الي يوم القيامة» اگر من سخنگوي قرآن باشم هر چه شما نياز داريد تا روز قيامت از قرآن كريم استنطاق مي‌كنم. منظور از «من» سلسله امامت است.

علت ديگر ماندگاري اين است كه در دين يك روش و متد دقيق براي استفاده از قرآن كريم تبيين شده؛ يعني اجتهاد روش‌مند، لذا حضرات معصومين در بسياري از روايات تفسيري درصدد هستند اين اجتهاد روش‌مند را آموزش دهند كتابي كه مي‌خواهد جاودانه شود، بايد بتوان همواره به صورت اجتهاد صحيح و داراي متد دقيق از آن استفاده كرد قرآن كريم اين دستور را داد «ما كان المومنون لينفروا... لعلهم يحذرون» همه اين ويژگي‌ها مي‌خواهد انسان را هدايت كند و تمام روابط انسان را تنظيم بكند و پاسخگو باشد. چهار رابطه براي انسان قابل طرح است دو رابطه ثابت و دو رابطه متغير. انسان دو رابطه ثابت دارد، يكي رابطه با خداوند يكي رابطه با خودش. با گذر زمان و با تغيير شيوه‌هاي زندگي، رابطه انسان با خودش تغيير پيدا نمي‌كند. رابطه انسان با خدا ـ كه رابطه عبد و معبود است نيز ـ تغييرپذير نيست، اما رابطه انسان با طبيعت و با ديگر انسان‌ها در اشكال و تطورات زندگي بشري دچار دگرگوني مي‌شود. قرآن كريم در اين دو زمينه احكام متغيري را تبيين كرده است كه با اجتهاد روش‌مند مي‌تواند پاسخ‌گوي تمام سوالات انسان و هدايت انسان در حوزه‌اي كه مسئوليت قرآن كريم است باشد. چيزهايي را ياد دهد كه اگر قرآن نمي‌آمد انسان ياد نمي‌گرفت «و علمكم ما لم تكونوا تعلمون» هرگز نمي‌شود ياد بگيرند، لذا به فرمايش امام باقر (ع) تمسك مي‌كنيم: «ان الله لم يكن شيئا يحتاج اليه الامة الي يوم القيامة» هيچ چيز را قرآن فروگذار نكرده، نيازهاي بشر را تا روز قيامت «الا الزمه في كتابه و بينه لرسوله و جعل لكل شئ حدا» يعني براي هر چيزي حدي و متد و مبنايي قرار داده «و جعل عليهم دليلا يدلّ عليه» پس با توجه به اين پيش‌فرض‌ها مسأله خاتميت، جاودانه بودن پيام قرآن كريم، جامعيت قرآن كريم، وحياني بودن الفاظ قرآن كريم و اعجاز بودن قرآن كريم و پاسخ گويي به نيازهاي بشريت، قرآن كريم كتابي است جاودانه.


١٤:١٨ - دوشنبه ٢٥ ارديبهشت ١٣٩١    /    شماره : ١٨٢١٥    /    تعداد نمایش : ١٨٤٦


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





بازديد کنندگان اين صفحه: 79835 بازديدکنندگان امروز: 341 کل بازديدکنندگان: 3637845 زمان بارگذاری صفحه: 1/2344
قم چهار راه شهدا خیابان حجتیه تلفن 37182125-025 - تمامی حقوق این سایت برای مجتمع آموزش عالی فقه محفوظ است.